دین زرتشت (Zoroastrianism)
![]()
نویسنده: پروفسور مری بویس
مترجم: مصطفی فرهودی
مقدمه
کیش زرتشت دارای یک سنت شفاهی دیرینه است. زرتشت، پیامبر آن دین پیش از آنکه ایرانیان نوشتن بدانند، می زیست و قرنهای متمادی پیروان او از به کارگیری این فن بیگانه برای اهداف مقدس، ابا داشتند. اوستا - مجموعه متون مقدس آنان - سرانجام در قرن چهارم یا پنجم میلادی در قالب الفبایی که خود برای این کار ابداع کردند، تدوین شد. زبان که به «اوستایی» شهرت دارد، در مورد دیگری گزارش نشده است. مجموعه کوچکی از اوستای کهن را به خود این پیامبر نسبت می دهند. این مجموعه مشتمل بر هفده گات (سرود)، هپتنگ هائیتی (عبادت هفت فصل؛ نیایش کوتاهی همراه با عبادات روزانه موبدان) و دو منثره بسیار مقدس است؛ اما تمام متون «اوستای جدید» آمیزه ای از آثار دانشوران و شاعران گمنام از نسل موبدان می باشد، اوستای کامل در دوران حکومت سلسله ساسانی در ایران نوشته شد و در آن زمان مجموعه حجیمی در بیست و یک کتاب بود. نسخه های معدودی که از این مجموعه فراهم شده بود، در ویرانیهایی که بعدها در چیرگی عربها، ترکها و مغولها به بار آمد، از میان رفت. از این رو اوستای بر جای مانده عبارت است از مناجات نامه، سرودها و ادعیه. نسخه خطی آن به دوران ساسانی بر می گردد؛ اما قدیمی ترین نسخه موجود در 1323م نوشته شده است. اوستای چاپ شده و ترجمه هایی از آن را به زبان آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، گجراتی و فارسی می توان یافت. با توجه به روشنگری هایی که همچنان پیوسته از راه پژوهش ها صورت می گیرد، هیچ کدام از آن ترجمه ها را نمی توان معتبر دانست.
بعضی از دست نوشته های اوستایی، ترجمه روانی به زبان پهلوی دارند که به «زند» یا تفسیر مشهورند؛ زبانی که به خط دشواری نوشته می شده است. ترجمه ها و خلاصه هایی به زبان پهلوی از کتابهای مفقود شده اوستای دوره ساسانی و همچنین آثاری مذهبی که در درجه دوم اهمیت است وجود دارد اکثر این متون بی نام و نشان اند. تقریبا تمام آثار پهلوی تدوین و ترجمه شده است؛ اما برخی از ترجمه ها به شدت به بازنگری نیازمند است. آثار مذهبی متاخر به زبان فارسی، گجراتی و انگلیسی است.
تاریخ دیانت زرتشتی
شواهد درونی متون «اوستای کهن» گواهی می دهد که زرتشت پیش از آنکه ایرانیان، سرزمینی را که اکنون به نام ایران می نامند فتح کنند، می زیست. به احتمال این کشور گشایی به حدود 1200 پ. م باز می گردد. در آن هنگام ایرانیان به عنوان شبانهای روستانشین در جلگه آسیای مرکزی در شرق ولگا سکنی گزیده بودند. زرتشت توانست ویشتاسپ - یکی از شاهزادگان قبایل - را به دین خود درآورد و شاهد ریشه دوانیدن کیش خویش باشد. این دین در میان ایرانیان شرقی گسترش یافت و سرانجام به غرب ایران که ساکنان آن را مادها و پارسها تشکیل می دادند، رسید. این دین در دوران اولین امپراتوری ایران (551-331 پ. م) که کوروش موسس آن بود، به عنوان دین رسمی شناخته شد. روحانیان غربی این دین به مغ معروف بودند. آموزه های زرتشتی در آن زمان تاثیر زیادی بر برخی رعایای پارس، به ویژه یهودیان برجای گذاشت.
عمده شواهد صریح درباره عقاید و مناسک زرتشتی در این دوران از آثار و کتیبه های ایرانی و نوشته های یونانی فراهم آمده است. به نظر می رسد که چیرگی اسکندر بر ایران و از دست رفتن متون مقدس با مرگ موبدان، سهمگین ترین ضربه را بر پیکره سنت شفاهی زده باشد.
در همین زمان پارتها، مردم شمال شرقی ایران، امپراتوری دیگری را تاسیس کردند (در حدود 129 پ. م. تا 224. ) و بار دیگر زرتشتی گری را دین رسمی خود قرار دادند. سومین امپراتوری ایرانی یعنی ساسانیان نیز همین رویه را پی گرفت. آنان برای امور دینی به وجود آوردند. در قرن هفتم با غلبه اعراب، اسلام به مثابه دین رسمی ایرانیان جایگزین زرتشتی گری شد، هرچند گسترش این دین بر سرتاسر این سرزمین، 300 سال بعد تحقق یافت.
بنا به باورهای زرتشتی، در اواخر قرن هفتم میلادی گروهی از زرتشتیان برای دستیابی به آزادی دینی سفری دریایی را به شرق آغاز کردند و سرانجام در 716 م در «پارسیان» هند را تشکیل دادند. پارسیان تا نسل ها به عنوان کشاورز و خرده بازرگان پراکنده در شمال و در طول سواحل میان براج (Broach) و کمبای (Cambay) از رونق اندکی برخوردار بودند. اما از قرن نوزدهم با آمدن روحانیان اروپایی به سرعت پیشرفت کردند و مالک ثروت فراوانی شدند. جامعه اصلی زرتشتیان در ایران که بعدها در اطراف شهرهای کویری یزد و کرمان متمرکز شدند، برخلاف پارسیان، پیوسته متحمل فقر و مشقت بودند. پارسیان نقش قابل توجهی در توسعه بمبئی ایفا کردند و تا قرن بیستم جامعه ای عمدتاً شهری را با طبقه متوسط و تحصیلاتی مناسب پدید آوردند. ایرانیان زرتشتی تقریبا از طریق کمک آنان تا حدودی توانستند خود را از اضمحلال نجات دهند و در تهران با یک جامعه رو به گسترش توانستند به آنان تاسیس کنند. در سال 1947 با پایان یافتن حکومت بریتانیا در هند، گروهی از پارسیان در خارج از کشور به ویژه در کشورهای انگلستان، کانادا، استرالیا و آمریکا سکنی گزیدند و به طور فزاینده ای در سال 1979 گروهی از زرتشتیان ایرانی نیز به آنها پیوستند. زرتشتیان اگرچه متنعم اند، اما جمعیت بسیار کمی دارند.
آموزه های اصلی
روحانیان ایرانی که ساکنان استپهای وسیع و خالی بودند، در باب آفرینش اسطوره ای سخت بسیط خلق کردند. آنان معتقد بودند که جهان را ایزدان از ماده ای بی شکل در هفت مرحله ساختند: نخست، آسمان را از سنگ با پوسته سختی دورتا دور آن آفریدند، سپس زمین را مانند بشقابی بزرگ و مسطح بر روی آن قرا داده اند و آنگاه در مرکز آن، اولین گیاه و پس از آن گاو نر تنها آفریده را، سپس اولین انسان، یعنی کیومرث (زنده میرا) و در نهایت خورشید را که نمایانگر مخلوق هفتم، یعنی آتش است، بر فراز آنها قرار دادند. روحانیان آتش را به مثابه نیروی نهان زندگی که در دیگر مخلوقات نیز حضور دارد، می انگاشتند. سپس ایزدان قربانی کردند، آنگاه «گیاه» را چیدند و کوبیدند و عصاره آن را بر فراز زمین پراکنده ساختند تا اینکه گیاهان دیگر از آن نشو و نما کردند. آنان گاو و کیومرث را ذبح کردند و از تخم شان حیوانی دیگر و حیات انسانی نشات گرفت، سپس رشته کوهی در کرانه زمین رویید و در مرکز آن، قله «هرا» سربرآورد که خورشید بر گردش شروع به چرخیدن کرد تا شب و روز پدید آمد. باران با چنان شدتی فرو ریخت که زمین را به هفت کرشور (اقلیم) تقسیم کرد. انسانها در منطقه مرکزی که به وسیله دریاها و جنگل ها از دیگر مناطق جدا شده است، زندگی می کنند.
دریای بزرگی به نام وروکشه (Vourukasha خلیج های بسیار)به وسیله رودخانه ای بزرگ تغذیه می شود که بی وقفه از قله هرا سرازیر است. گویا این جزئیات اخیر را متفکرانی که خود روحانی بودند، از اساطیری باز هم قدیمی تر برگرفته اند، در حالی که قربانی سه گانه بازتابی بود که از سه پیشکش، یعنی افشره گیاهی به نام هئومه (haoma)، قربانی چهارپا و انسان که مورد بارو آنها بود. به نظر می رسد که به عقیده آنان تا زمانی که انسانها قربانی خالصانه و عبادت ایزدان را ادامه می دهند، جهان تحت حاکمیت قانون اشه (ahsa) پایدار خواهد ماند. و این بازتاب نظم در جهان، و عدالت و حقیقت در میان انسانهاست.
ایرانیان ایزدان طبیعت، یعنی سه موجود اخلاقی بزرگ را همراه با تکریم می پرستیدند. این سه را که اهوره ها (ایزدان) می نامیدند عبارتند از: اهوره مزدا (خداوند خرد) و در مرتبه ای پایین تر از آنها میتره و ورونه، خداوند میثاق و سوگند، که اگر با هم لحاظ شوند به انسانها بر پایه قانون «اشه» انسجام خواهند بخشید.
زرتشت خود کاهنی بود که با این عنوان موروثی زاده شد؛ اما چنان که از گاتها بر می آید، جامعه دیرپای شبانی ایرانیان در زمان حیات زرتشت، در حال از هم پاشیدن بود. عصر برنز در آن زمان، مراحل شکوفایی خود را طی می کرد و شاهزادگان جنگجو و پیروانشان که مجهز به اسلحه های کاری و ارابه های جنگی بودند، مدام در جنگ و غارت غرق بودند؛ گویا قوم زرتشت قربانی تهاجم همسایگان پیشرفته و غارتگر شده بود. بدین ترتیب زرتشت که خود شاهد این خشونتها و بی عدالتی ها بود، به تفکر عمیق درباره خیر و شر، و منشا آن دو سوق داده شد. وی در موعد مقرر آنچه را دریافته بود، به صورت سلسله ای از الهامات الهی تجربه کرد. این الهامات او را به تبلیغ دین جدیدی رهنمون شد. او به پیروانش آموخت تنها یک خدای سرمدی وجود دارد: اهوره مزدا، موجودی که حکیم، خیر و عدل کل است، اما قادر مطلق نیست؛ زیرا که خود گفته: «به درستی که دو روح نخستین وجود دارد؛ دو همزادی که در ستیز با یکدیگر شهره اند. آنها در اندیشه و گفتار و کردار، دوگانه اند: خیر و شر» (یسنه30، 3)؛ یعنی خدا دشمنی به نام انگره مئینیو (روح پلید) دارد که او نیز آفریدگاری ندارد. و از آنجا که اهوره مزدا باید بر وی غلبه می کرد و شر را نابود می ساخت، این جهان را به مثابه کارزاری بی ریخت که در آن، نیروهای آنها به مصاف هم درآیند. او این معرکه را با برانگیختن روح مقدس، یعنی سپنته مئینیو و شش موجود بزرگ دیگر، یعنی امشاسپندان (نامیرایان مقدس) تحقق بخشید.
نمودار زیر امشاسپندان بزرگ شش گانه و یک سپنته مئینیوی بزرگ، یعنی موجودات هفتگانه بزرگ را [همراه با مخلوقاتی که تحت حمایت و محل سکنای آنهایند] نشان می دهد:
اوستا (پهلوی) برگردان تقریبی به فارسی ====> آفریده
1.خشژوئیریه (شهریور) قدرت/ سلطنت آرزو شده ====> آسمان
2.هئوره وتات (خرداد) انسجام/ تندرستی ====> آب
3.سپنته ارمئیتی (اسپندارمذ) عشق/ پارسائی مقدس ====> زمین
4.امرتات (امرداد) زندگی طولانی/ بی مرگی ====> گیاهان
5.وهومنه (وهمن) قصد نیک/ هدف نیک ====> گاو
6.سپنت مینیو / روح قدس ====>انسان
7.اشه وهیشته (اردیبهشت) حقیقت/ درستکاری، نظم ====> آتش
هر کدام از این هفت موجود یکی از آفریده های هفتگانه را حمایت می کند و در آن سکنی می گزیند و در عین حال همچون وجهی از خدا، و ایزدی مستقل به شمار می آید، که از آن رو که تجلی اوست، پرستیده می شود.
دین زرتشت
تمام آنانی که می خواهند اشون (ashavan) شوند، یعنی بر اساس «اشه» زندگی را بگذرانند، می باید تلاش کنند تا «امشاسپندان» بزرگ را در دل و تن خود درآورند و با پاس داشتن آفریده های مادی خود به آنان خدمت کنند. این نظریه درباره آفرینش انسان شالوده نوعدوستی زیاد و پایداری را پی ریزی کرده است.
این امشاسپندان، نامیرایان مقدس دیگری، یعنی «ایزدان» را که موجوداتی سزاوار ستایشند، برانگیختند. در میان خدایان سودمند قدیمی دو اهورای کهتر نیز وجود دارد: انگره مینیو از دوران باستان با ایجاد و به مدد ارواح شریر مانند «دیوها یا خدایان شریر جنگ» به آفریدگان خیر حمله آورد. از دیدگاه تعالیم زرتشتی اوست که اولین گیاه، گاو و انسان را از بین برد و مرگ را به این جهان آورد، در حالی که امشاسپندان با آفریدن زندگانیهای بیشتر، از دل مرگ، شر را به خیر تبدیل کردند. مبارزه با شر و تقویت خیر وظیفه امشاسپندان است. آفریده های آنان به طور غریزی در راه دست یافتن به همین هدف تلاش می کنند؛ به استثنای انسانها که می باید با انتخاب سنجیده خود و در پرتو پیام زرتشت این کار را صورت دهند؛ سپس به هنگام مرگ درباره همه آنها داوری خواهد شد اگر اندیشه گفتار و کردار نیکشان بر بدی آنها بچربد، روانشان از پل فراخ، می گذرد و به بهشت عروج خواهد کرد، وگرنه از پل تنگ به درون دوزخ با تمام کیفرهای آن در می افتد.
هدف نهایی از تلاشهای فضیلت آمیز، رهایی از این جهان است. بر اساس آموزه های زرتشت، مجموعه کوششهای نیکوکاران کم کم شر را ناتوان خواهد کرد و بدین ترتیب پیروزی خیر را میسر می گرداند و این انتظاری است که همواره از پیروان او می رود. به هر روی مجموعه ای از این باورها به دلایل گوناگون گسترش یافت که از آنها بر می آید که نشانه آخرالزمان بدبختی روزافزون و مصائب عالم گیر خواهد بود سپس چنان که عموما می انگارند، منجی جهان - سوشیانت - با شکوه خواهد آمد. تقدیر چنان است که او از نطفه زرتشت، که به گونه ای معجزه آسا در دریاچه ای نگهداری می شود و از مادری دوشیزه زاده گردد. در آن زمان نبرد عظیمی بین ایزدان و دیوان در خواهد گرفت که سرانجام با پیروزی نیکی پایان می پذیرد و بدن کسانی که پیش از این مرده اند، دوباره شکل می گیرد و به روانشان خواهد پیوست و داوری نهایی پس از آزمونی سخت و آتشبار انجام می گیرد؛ فلزاتی که در کوهها هستند روان خواهند شد و سیلاب سوزانی تشکیل می شود که شریران را نابود و دوزخ را از آنان پاک خواهد ساخت. با توجه به تعدیلی که نخستین بار در سده نهم در این نظریه صورت گرفت، شریرانی که پس از چشیدن درد و رنج این آزمایش سخت، پالوده شده و زنده می مانند، به نیکبختان می پیوندند و به آنها خوراک بهشتی می دهند و تنشان نیز همانند روانشان نامیرا خواهد شد. پادشاهی اهوره مزدا بر زمینی که بازسازی شده است، برقرار خواهد شد و سعادتمندان، جاودانه در حضور او شادمان خواهند بود.
«زروانی گری» که نسبت به دین زرتشت بدعت به شمار می رود، احتمالاً در قرن پنجم پ. م در بابل (که در آن زمان بخشی از ایران بود) مطرح شد. این دیدگاه بر یکتاپرستی استوار بود؛ با این اعتقاد بنیادی که فقط یک موجود ناآفریده به نام زُروان (زمان) وجود دارد که پدر «اهوره مزدا» و «انگره مئینیو»ست. این بدعت از نظر زرتشتیان بسیار خطرناک بود؛ چرا که بدین ترتیب برای خیر و شر، منشا مشترکی فرض می کرد؛ اما زروانیها معتقد بودند که زروان قدرت خود را به پسر نیکش سپرده و به این ترتیب او جهان را آفریده است. از این رو زروانی ها و بهدینان می توانستند به رغم تفاوت بنیادین اعتقادی، «اهوره مزدا» را یکسان پرستش کنند.
منبع مقاله: محمد حمید، یزدان پرست لاریجانی؛ (1385)، نامه ایران (مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی) جلد سوم، تهران: اطلاعات، چاپ اول.
مزدیسنا
مَزدَیَسنا یا دین زرتشتی نامِ دینِ پیامبرِ ایرانی، اشوزرتشت اسپنتمان است. مزدَیَسنا صفت است و بهمعنای پرستنده ی اهورامزدا است. مزدا هم همان خدای یگانهاست. مزدَیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بمعنی پرستنده ی دیو یا دَئِوَ میباشد و ضدِ آن واژه ی وی-دَئِوَ یا ضدِ دیو است. مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۰۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایهگذاری شد.
زرتشت به ویرایش و بازبینی کیش آئین کهن آریاییان پرداخت و بتدریج برای خود پیروانی یافت که پس از وی به مزدیسنان یا زرتشتیان شُهره شدند. در ادبیاتِ مزدیسنا نیز مزدیسن با گویشِ پهلوی، معادلِ دین آورده به زرتشت، راستی پرست و با صفتِ زرتشتی آمدهاست. همچنین به زرتشتیان بهدین نیز میگویند.
عناصرِ مزدَیَسنا یکتاپرستانهاند و از یکتاپرستی سرچشمه میگیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانهپرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا و بر اساسِ برداشتهایی از دو کتابِ دینکرد و بندهشن انجام شده. و مزدیسنان با زروانیان به اشتباه یکی پنداشته شدهاند زیرا اعتقاد به دوگانگیِ آفرینشی در میان زروانیان نیرومند است نه مزدیسنان. کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخشهای گوناگون اوستا بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنانِ شخص زرتشت بودهاست.
ریشه نام مَزدَیَسنا
واژه ی مزدیسنا واژهای اوستایی است که از دو جزء مَزدَ + یَسنا پدید آمده است. مزده معنی خدای دانا یا سرور را میدهد و یسنا نیز به معنی ستایش و پرستش است و در مجموع معنی مزداپرستی یا خداپرستی میگیرد. این واژه بگونه مزدیسنی هم گفته شدهاست. پیروان این کیش را مزدیسنان یا خداپرستان مینامند. در برابر پرستش مزدا، پرستش دیوان درگذشته مرسوم بوده که متون زرتشتی اینان را دیویسنان و مذهبشان را دیویسنی ثبت کردهاند. نامهای دیگری برای این دین وجود دارد که مصطلحترین آن در ایران دین زرتشتی است. در گذشته به پیروانِ این دین، بهدینی، مجوسی و گبری نیز گفته شدهاست. در بیشتر زبانها نام این دین را به نام پیامبر آن، زرتشت منسوب مینمایند.
تاریخچه مزدیسنا
از وحدت و اجتماع معنوی مزداپرستی شرق و غرب ایران آگاهی دقیقی در دست نیست. مغان مردان دینی و موبدان هخامنشیان بودند. در مورد اینکه از چه زمانی دین زرتشتی در ری، پایگاه مرکزی مغان آغاز به تلاش کرد، نشانه و شواهد روشنی موجود نیست. گمان میرود که دیرترین هنگام برای این رویداد هنگام بنیادگذاری پادشاهی هخامنشیان بودهباشد.
زرتشت بر روی اندیشههای یونانی پرداخت که راست و واقعی بود اما نه یونانیان و سریانیها و نه نویسندگان ارمنی، هیچ یک از زرتشت اوستائی و از کیش او که در گاتهای اوستا بازگو شدهاست، آگاهی نداشتند. به احتمال زیاد مزدیسنا در آغاز یک نهضت محلی در ایران خاوری بودهاست که هنوز مرزهای آن مشخص نشدهاست. این کیش نو با مقاومت و مقابله شدید کیشهای رایج مواجه شده و برای مدتی دراز نتوانست به برتری و چیرگی کامل برسد و چون گسترش یافت، دگرگون شد. کیش زرتشتی با آیینهایی که در پی برانداختن آنها برخاسته بود، در آمیخت و مزدیسنا به گونهای بسیار متفاوت به ایران باختری رسید.
مَزدَیَسنا در دورانِ هخامنشی
وضعیتِ زرتشتیان تا پیش از زمان اشکانیان به درستی معلوم نیست و منابع از میان رفتهاند. در مورد زرتشتی بودن هخامنشیان در بین دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد.
موافقانِ مزدیسن بودنِ هخامنشیان
گروهی بر این نظر هستند که مزدیسنا از زمانِ هخامنشیان و از زمانِ داریوش بزرگ وجود داشتهاست و خدای خاندان هخامنشی دستِ کم از زمان داریوش، اهورامزدا بودهاست. همچنین در زمان پادشاهی اردشیر یکم در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد، تقویم امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماههای سال به نامهای ایزدان مَزدَیَسنا نامگذاری شدند. میتوان گفت مزدیسنا در زمان هخامنشیان در حالِ پیشرفت در میان باورهای عامه مردم بودهاست.
برخی از پژوهشگران، مانند آلبرت اومستد، ویل دورانت، هرتل و جورج کامرون این دیدِ سنتی را که زمان زندگی زرتشت مابین سالهای ۶۶۰ تا ۵۸۲ پیش از میلاد بوده را، قبول دارند و پدر داریوش بزرگ، ویشتاسپ را همان کوی ویشتاسپ پشتیبان زرتشت میپندارند. به اعتقاد این پژوهشگران، داریوش یک زرتشتی نو دین بودهاست و این دین را به عنوان دین دولتی در کشور نوپای خود رواج دادهاست. بنابراین نظریه زرتشت همزمان با کوروش بزرگ بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میزیستهاست و همچنین زرتشت شورشها و رویدادهای واژگونگر سال ۵۲۲ پیش از میلاد را به چشم دیدهبوده و چندی پس از آن درگذشتهاست. کسانی مانند مری بویس که به تفکیک دقیق تعالیم گاتها یعنی آموزههای خود زرتشت با اوستای نو و حتی آیین کهن آریایی اعتقادی ندارند، هخامنشیان را به طور کلی پیرو زرتشت میدانند. اما برخی دیگر از محققان مانند دیاکونوف تأکید دارند که پادشاهان هخامنشی پیرو اوستای نو بودند.
مخالفانِ مزدیسن بودنِ هخامنشیان
دیدگاه دیگر بر این باور است که با توجه به روایات مورخان یونانی و سنگنبشتههای باقیمانده از زمان هخامنشیان هم از نظر باورها و عقاید و هم از نظر مراسم و آیینها جهانبینی هخامنشیان با آئین کهن ایرانی مطابقت دارد، آیینی که در ضمن پرستش اهورامزدا، ایزدان متعدد و نیروهای طبیعت نیز پرستش میشدند. بر این باور، دینِ هخامنشیان به باورهای ودایی بیشتر از دین زرتشتی نزدیک است. همچنین اعتقاد دارند که آمدن صفت مزدیسنه (مزداپرست) که در پاپیروسهای آرامی زمانِ هخامنشیان آمده دلیلی بر زرتشتی بودن هخامنشیان نمیتواند باشد چنانکه ذکر نام اهورامزدا در سنگ نبشتهها نیز دلیلی برای این امر محسوب نمیشود. در سنگنبشتههای هخامنشی نه تنها به زرتشت بلکه به هیچ مطلب دیگری که بتواند این سنگ نبشتهها را رنگ زرتشتی دهد، اشاره نشدهاست. از دوره پادشاهی کوروش سرزمینهای شرق ایران، به پیوستگی شاهنشاهی هخامنشی درآمد. در این دوره پذیرش مزدیسنا به نیایش دینی خود عمل میکردند لیکن شاهنشاهان هخامنشی بر دین زرتشتی نبودند و هنگامی که مغان به نشر کیش زرتشتی برخاستند، آن را با آیین کهن ایرانی درآمیختند.
پس از هجوم اسکندر
این دین پس از هجوم اسکندر مقدونی و کشته شدن موبدان برای مدت کوتاهی به خاموشی گرایید. چراکه در آن روزگار بیشترِ آثار دینی بشکلِ شفاهی و سینه به سینه انتقال مییافتند و روحانیان که با تکرار مستمرِ آنها منابع را در یاد داشتند و بگونهای در حکمِ کتابهای زنده این دین بودند. ازین رو با قتلعام آنها، بسیاری از کتابهای باستانی مزدیسنا از بین رفتند یا ناقص شدند. از همین رو سنتِ زرتشتی، اسکندر را همواره با صفت گُجَسته یاد میکند. در متن پهلوی ارداویرافنامه گفته میشود که وی دستوران، داوران، هیربدان و موبدان بسیاری را کشت.
مزدیسنا در دورانِ اشکانیان
در زمان اشکانیان تلاشهایی در جهتِ بازآوری مزدیسنا انجام گرفت و سکههایی بنامِ ایزدان ضرب کردند و آتشکدههایی بوجود آوردند. از میانِ آنها آتشِ آذر برزین مهر در کوه ریوند سبزوار از اهمیت زیادی برخوردار بودهاست. در متون پهلوی آمده است که در دوره بلاش اشکانی اوستاهای تکهتکه شده پس از حمله اسکندر گردآوری و بازنویسی شد. از آنجایی که سیاست مذهبی اشکانیان منطبق بر اصل تسامح دینی بوده و در نگاشته هایشان چندان گرایش به مذهب خاصی را بیان نکردهاند اطلاعات امروزی از کیفیت دین در دوره مزبور چندان دقیق نیست. بدنبال همین شیوه زمینه برای فعالیت آزادانه عقاید گوناگون مذهبی در ایران پدید آمد و مسیحیان و گنوسیان و مهرپرستان آزادانه به تبلیغ دین خود میپرداختند.
مزدیسنا در دورانِ ساسانیان
مزدیسنا در زمان ساسانیان، بدنبال پیروزیهای اردشیر بابکان دین رسمی ایران شد. و فراوانیِ جمعیت مزدیسنان در زمان ساسانیان به بالاترین مقدار خود رسید. فعالیتهای کرتیر موبدان موبد دوران ساسانی در این گسترش بی تاثیر نبوده است. او مبارزات خود علیه نصارا و برهمنان را در کتیبه خود در نقش رجب بیان کردهاست. در دوره ساسانی آتشکده آذرگشسب در شیز آذربایجان از اهمیت وافری بهرهمند شد و شاهان ساسانی همواره نذوراتی را پس از پیروزیهای خود به آنجا تقدیم مینمودند. در همان دوران مانی پیامبر دین جدید مانوی دین مانی که تلفیقی از مزدیسنا و مسیحیت بود را عرضه کرد که اگرچه بسرعتی فزاینده رو به گسترش داشت بشدت توسط شاهان و موبدان ساسانی مورد تاخت و تاز قرار گرفت و دستورهای حکومتی بر ضد آن صادر شد. به عقیده مری بویس از اواسط دوران ساسانی دین رسمی تحت تاثیر راست کیشی زروانی قرار گرفت و عملاً زروانی دین رسمی کشور گردید. در این دوره که روحانیون درباری به قدرت بسیاری رسیده بودند جنبش مزدکی پدید آمد که بطرز شدیدی سرکوب شد و قباد پادشاه ساسانی که از این جنبش برابری خواهانه استقبال کرده بود از مقام شاهی خلع گردید. بدنبال آن در زمان انوشیروان گزارش پهلوی اوستای مکتوب نوشته شد.
شکل گیریِ جامعه پارسیانِ هند
پس از شکستِ این سلسله و ورودِ اعراب مسلمان به ایران و درهم شکسته شدنِ امپراطوری ساسانی بسیاری از زرتشتیان به خراسان و از آنجا نیز به گجرات در هند مهاجرت نمودند. آنها آتش مقدس خود موسوم به آتش بهرام را نیز به نوساری در گجرات منتقل نمودند. این گروه از زرتشتیان طیِ چندین سال به سوی کشور هندوستان مهاجرت کردند و جامعه پارسیان هند را تشکیل دادند.
مزدیسنا در دورانِ صفویان
در زمان صفویان شمار زیادی از آنان یا به پذیرشِ دین اسلام وادار شدند یا به نقاطِ مهجور و بیابانی همچون یزد و کرمان کوچانده شدند و یا کشته شدند. آنان در این دوره مجبور به پرداختِ جزیه بودند و قوانین سختگیرانهای علیهشان وضع شد که تا حدود چند سده پس از آنان نیز پا بر جا بود. در دوره شاه عباس حدود سه هزار خانواده از ایشان برای مشاغل مختلف به اصفهان آورده شدند و در پایان دوره صفوی شاه سلطان حسین صفوی فرمان به تغییر دین ایشان داد. شماری کشته شدند و شماری تغییر مذهب دادند و عدهای از آنان نیز به بیابانهای یزد و کرمان گریختند.
در زمان شاه عباس، شمار بسیاری از زرتشتیان از همه سوی ایران به دهی به نام گبرآباد کوچ داده شدند. تاورنیه مینویسد: «شمار زرتشتیان کرمان ۱۰ هزار تن و همین شمار در اصفهان زندگی میکنند و کار آنها بیشتر بازرگانی، به ویژه بازرگانی پشم است و بیشتر با هندوستان در پیوند هستند. هندوها و زرتشتیان از آنرو که به بالندگی اقتصاد کشور کمک میکردند و نیز در پی گسترانیدن اندیشههای دینی خود نبودند، از سوی دولت صفوی بازخواست نمیشدند.
جهانبینی زرتشتی
آداب و مراسم زرتشتی
براساس دادههای متون دینی مزدیسنا جهان میدان نبرد میان نیروهای خیر و شر است که مردمان و راست اندیشان میبایست با گرایش به دین و اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک خیر را در پیروزی برابر شر یاری رسانی کنند. این شیوه تفکر در عقاید هندی نیز بچشم میخورد اما تفاوت اندیشه زرتشتی با آن در این عنوان شده که در دین زرتشت زندگی و حیات و کار و تلاش نکوهش نشده و بر اساس گفتار زرتشت در گاهان والاترین مردم کسی میتواند باشد که در پیشرفت مردم و آبادی جهان کوشش بیشتری نماید.
براساس این عقاید مرگ و ویرانی منشا شر داشته و تخریب، کارِ روح مخرب یعنی انگره مینوست و از این رو تخریب و غم و سوگواری بیش از حد و کشتار پذیرفتنی نیست.
منشا شناخت خیر از شر را اندیشه و وجدان که دئنا آمده دانستهاند. جهان مادی و تن و شادمانی آفریدههای خدا هستند و وظیفه دینی انسان است که از آنها نگاهداری کند و آنها را گسترش دهد و از آنها بهره گیرد. زرتشتیان اعتقاد دارند که در پیروی از این طریق جبری در کار نیست. اختیار برای هر فرد بخشی اساسی از مزدیسنا است. گرچه انسان متحد خداست اما همه آدمیان باید میان راستی و دروغ یکی را برگزینند. اعتقاد به سرنوشتی از پیش مقدر شده از دید اخلاقی زرتشتیان نکوهیده است زیرا این کار از عدل و نیکی خدا میکاهد.
نظریه مرگ و بازسازی جهان
حسب گزارشهای دینی دیرینِ مزدیسنا، در نهایت کار جهان با پیروزی نیکی بر پلیدی به پایان میرسد و در آن زمان فرشگرد یا بازسازی جهان به سبکی که پیش از هجوم اهریمن بوده برقرار میشود.
روان مردمان و اعمالشان به بوته داوری گذاشته شده و هرکس مطابق با عملی که مرتکب شده پاداش یا تنبیه دریافت میکند. دین زرتشت در جهانبینی خود به داوری پایان جهان و زندگی پس از مرگ ایمان دارد چرا که در صورت نفی زندگی پس از مرگ میبایست پیروزی را از آن اهریمن بدانیم. آیینهای بیشماری در متون دینی متاخر که پس از گاهان زرتشت نوشته شده، آمدهاست که متشکل از آیینها و مراسم و نیایشها و فرشتگانی است که به عقیده بسیاری از پژوهشگران به دورانِ پیش از پیدایش زرتشت تعلق دارد.
خدا در مزدیسنا
خدای نیکسرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که به معنی سرور دانا است و پرستیده میشود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همه چیزهای خوب به وی منتسب شدهاست. بر اساسِ گاتها، اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است. بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زاینده بدیها را اهریمن (انگره مینیو) معرفی میکند که نص صریح گاتها است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشه بد است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است. زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست میدانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدیها مینامند نه یک خدا. این شائبه احتمالاً بدلیل تغییر مفهوم و ماهیت انگره مینو در دین مربوط میشود که این قطب مخالف سپنته مینو با اهریمن یکی گشته است.
در نظر مزدیسنان، خدا خیر مطلق است و چون اساساً مخالف بدی است، نمیتواند هیچ گونه ارتباطی با آن داشته باشد و در سراسر تاریخ در ستیز زندگی و مرگ با بدی درگیر است. خدا سرچشمه همه خوبیهاست. شر واقعیت دارد اما نیرویی است که در پی نابودی و فساد و آلودگی است و مرگ و بیماری و فقر و گناه همگی کار اهریمن است که در صدد نابودی جهان ایزدی است. خدا وجودی خردگراست و برای هر چه میکند دلیلی دارد. خدا جهان را آفریده است که یاور او در نبرد با شر باشد. جهان میتواند آوردگاه میان خوب و بد باشد اما ذاتاً نیک است و اگر شر آن را تباه نکرده باشد، مشخصات آفرینندهٔ خود را که نظم و هماهنگی است، مینمایاند.
انکار بنیان نیک خدایِ جهانِ مادی یکی از بزرگترین گناهانی است که یک زرتشتی میتواند مرتکب شود.
آموزههای زندگی
در مزدیسنا سوزاندن چوبهای معطر در مراسم مذهبی، جشنها و خانهها، برای خوشنودی ایزدآذر و دور کردن عناصر فساد مرسوم بوده است.
بر اساس آموزههای دینی زرتشتی اگر جهان به خدا تعلق دارد، پس رهبانیت یا زهد و کنارهگیری از آن گناه است. اگر مشخصه خدا آفرینندگی و افزایش بخشی است، پس وظیفه دینی آدمیان کار برای افزایش آفرینش خوب از طریق کشاورزی و پیشهوری و ازدواج است. تجرد، گناه است زیرا مانع آفرینش خوبی است. سقط جنین و همجنسگرایی نیز گناه به شمار میروند، زیرا این اعمال به گونهای مؤثر مانع تحقق هدف واقعی که همان افزایش آفرینش خوب است، میشوند.
انسان از پنج عنصر اما به صورت واحدی تشکیل شده است: روان، جان، فروشی (خود آسمانی او)، وجدان و تن. بنابراین سلامت روانی و جسمی همراه هم هستند. این طرز تفکر که با فشار آوردن به بدن میتوان به پیشرفت معنوی رسید، در دین زرتشتیان مردود شمرده میشود. از آنجا که دنیای مادی به خدا تعلق دارد موفقیت مادی که شرافتمندانه و بدون آزار رسانیدن به دیگران به دست آید و با بخشندگی همراه باشد، کمکی است به پیشرفت معنوی و نه مانعی برای آن. بر خلاف بسیاری از مکاتب اندیشهگرای آیین هندو، دین زرتشتی دارای اخلاق عملی است. تن پروری از آن اهریمن است و کار لازمه زندگانی است. دین زرتشتی بدون کار زندگی را بیهوده و بیفایده میداند. متون دینی اهریمن را عامل گسترش فقر و محنت درجهان میدانند. در روزی از ماه که به خدا اختصاص دارد یعنی روز هرمز، روز اول ماه به مؤمنان اندرز میدهند که «می خور و خوش باش» البته به همان نسبت عیاشی و مستی و هرزگی نیز مذموم است زیرا همه باید تحت فرمان اعتدال آرمانی باشند. انسان که مخلوق بزرگ و متعلق به خداست، هدف خاص حملههای شر است و وظیفه مؤمنان این است که بر این حملهها غلبه یابند.
بر تردید و آرزوی نادرست با خرد چیره شوند، بر آز با خرسندی، بر خشم با آرامش، بر رشک با نیکخواهی، بر نیاز با هشیاری، بر ستیز با آشتی، بر دروغزنی با راستی.
اصول دین زرتشت
اصول دین زرتشتی شرطهای اصلی خداباوری زرتشتی و دیناور بودن است. هر فرد زرتشتی میبایست در زمان سدرهپوشی با خرد و اندیشه خود به اطمینان به این اصول ایمان آورده باشد و آنرا در طول زندگی مذهبی خود درنظر داشته باشد. اصول دین زرتشتی بر نه اصل استوار است که به ترتیب شامل:
۱. ایمان به وحدت خدا ۲. ایمان به پیامبری زرتشت ۳. باور به جهان مینوی و عالم معنا ۴. ایمان به نظم و راستی کارجهان (اشا)۵. باور به جوهر آدمیت ۶. اعتقاد به فروزههای هفتگانه خداوند ۷. اعتقاد به نیکوکاری ۸. اعتقاد به تقدس عناصر چهارگانه: آب، باد، خاک و آتش ۹. اعتقاد به فرشگرد یا آخرالزمان.
آداب و احکام دینی
مراسم سدره پوشی یک کودک زرتشتی اهل هندوستان
آداب و احکام دین زرتشتی شباهتهای زیادی با ادیان دیگر بویژه دین اسلام و دین یهود دارد. ضمن اینکه بدلیل ریشه و پیشینه مشترک ویژگیهای کمابیش نزدیکی بین این دین و دین هندو نیز بچشم میخورد.
نماز
مسئله عبادت و نماز در دین زرتشتی شباهت زیادی با دین اسلام دارد. در دین مزدیسنا پنج نماز روزانه از واجبات شمرده میشود و هر فرد زرتشتی که به سن پانزده سالگی رسیده باشد موظف است پنج نماز روزانه را پس از تطهیر سر و دست و پاها بجای آورد. زرتشتیان برای طهارت آداب ویژه خود را دارند که البته با آداب و سنن اسلامی کشور ایران کاملاً همخوانی دارد. آب روان و خاک و نور خورشید از تطهیرکنندگان سنتی این دین هستند و بر پاکیزگی در این تاکید بسیار شده است. آداب تطهیر برای مردگان نیز میباید که صورت پذیرد.
ازدواج
در دین زرتشتی به آیین زناشویی، آیین پیوکانی گفته میشود. ازدواج در میان زرتشتیان امری سفارش شده و پسندیده است و به همان اندازه تجرد، تعدد زوجات و طلاق بجز در مواردِ نادر مانند نازایی یا بیماری زشت و مذموم شمرده میشود. این اصول، امروزه نیز میانِ زرتشتیان ایران حتی در محاکم و مراجع قضایی پیشبینی شده و رعایت میشود.
بدرود با گذشتگان
در کیش زرتشت، که دین رسمی دودمان هخامنشی بود، خاک عنصری مقدس شمرده میشد و از این روی مردگان را در خاک دفن نمیکردند. اعتقاد شدید به عناصر پاک طبیعت و تلاش برای پرهیز از آلودنِ آن سبب شده بود در گذشته آنان مردگان خود را در بلندی یا در برج خاموشان قرار دهند که جسم آنان به طبیعت بازگردد. واژه دَخمَه در اوستا و در پهلوی دَخمَک، به معنی داغگاه آورده شده است. در زبان فارسی به دخمه، استدان و دخمهدان هم میگویند. بعضی از استودانهای عهد ساسانی مشتمل بر نوشتههای مذهبی و نام، در گذشته بودهاست. این سنت که پیش از زرتشتیان در ایران نیز انجام میگرفت ممکن بوده سنتی عیلامی بودهباشد. در دوران پیش از اسلام مردگان زرتشتی در استودان یا دخمه جای میگرفتند و استفاده از برج خاموشان در دوران باستان مرسوم نبوده است. اما از قرن پیش این رسم متروک گردیده و آنان مردگان خود را در مقبرههای سیمانی که با زمین پاک ارتباط ندارد میگذارند و یا مرده را در تابوتی آهنین قرار داده و سپس در خاک قرار میدهند.
آداب سوگواری
در آداب سوگواری در مزدیسنا، شیون و زاری بیش از حد برای مردگان جایز نیست و آنرا موجبِ آزردهشدنِ روانِ درگذشته و ضعف و کمطاقتیِ بازماندگان میدانند.
ارجگذاری به روان جاویدان
دین زرتشتی باور بر این است که روان در گذشته سه روز زیر راهنمایی سروش در این جهان میماند. از اینرو نمازهای ویژه در سه شب برای آسایش روان و خشنودی سروش خوانده میشود. باور این است که روان درگذشتگان سالی پنج روز پیش از نوروز و سپس در روز فروردین ماه از بازماندگان خود در این جهان دیدن میکنند و از این رو در آنروزها بازماندگان نیز در آیین ویژه شرکت میکنند.
آیین سدرهپوشی: مراسمی مذهبی است که در طی آن شخص نوجوان با بستن کشتی رسماً به دین زرتشتی میگرود.
گاهنبارها: جشنهای آیینی که مجموعاً هفت جشن در سال برای خدا و فروزههای هفتگانه ی اوست نیز جزو آداب دینی آنان شمرده میشود که مهمترین آنها جشن نوروز میباشد.
جشن تیرگان: در دهمین روز از ماه تیر هرساله جشن تیرگان برگزار میشود. این جشن به امید دورکردن خشکسالی انجام میگیرد.
جشن خردادگان: در چهارمین روز ماه خرداد این جشن به میمنت آب و آبادانی برگزار میشود.
جشن امردادگان: این جشن در روز هفتم ماه مرداد برگزار میشود.
جشن بهمنگان: این جشن هرساله ۲۶ دیماه برگزار میشود.
جشن اسفندگان: یا سپندارمذگان در دهه پایانی ماه بهمن انجام میشود که جشن بزرگداشت سپندارمذ و نیز ارج مقام زن و گرامیداشت زمین است.
جشن فروردینگان: جشن و مراسمی است که به بزرگداشت روان درگذشتگان زرتشتی انجام میشود.
نوروز: همزمان با اعتدال بهاری است و دوره جشنهای نوروزی که تا شش روز همزمان با زادروز زرتشت دنبال میشود.
جشن مهرگان: جشن مهرگان از جشنهای قدیمی ایرانی است که از هر ساله در روز شانزدهم مهرماه بنام ایزد مهر بگار میشود. جشن مهرگان اگرچه امروزه محدود به جوامع زرتشتی شده اما درگذشته بخوبی میان مسلمانان ساکن ایران بویژه سلاطین و طبقه مرفه رایج بودهاست.
جشن سده: از جشنهای قدیمی است که هر سال دهم بهمن ماه برگزار میشود. این جشن با برپایی آتش بزرگ همراه است.
امشاسپندان
امشاسپندان یا اَمِشَه سپَنتَه جمع امشاسپند است که امشاسفند، اموسپند و امهوسپند نیز گفتهاند. امشاسپندان از صفات پاک اهورامزدا هستند. در هیچ جای گاتها به واژه امشاسپند بر نمیخوریم ولی از همهٔ آنها کراراً به صورت مجردات و صفات اهورامزدا یاد شدهاست. این از خصایص دین زرتشتی است که هر یک از صفات خداوند، یکی از ایزدان نگهبان جنس بشر است.
ریشه نام
این واژه به معنی جاودانان پاک یا مقدسان بیمرگ یا نامیرایان فزونیبخش است که از دو جز اَمِشَه به معنی جاودانی و بیمرگ و سپنته به معنی پاک و مقدس و فزونیبخش تشکیل شدهاست. در زبان اوستایی نام آنها بصورت امِشَه سپِنتَه آمده است. متون پهلوی نام آنهارا امشاسپندان ثبت کردهاست.
سنت دینی
امشاسپندان شش فروزه اهورامزدا هستند که هر کدام دارای مفهومی است که بخشی از عظمت خداوند یکتا را به آدمی میشناسانند و با شناخت و پیروی از این مفاهیم و ایزدان میتوان اهورا مزدا را درک کرد. همچنین گفته شدهاست به شش ایزد(فرشته) + اهورا مزدا(خدا) گفته میشود. مطابق باورهای مذهبی زرتشتی، امشاسپندان، خداوند را در زمین برای گسترش صلح و عدالت یاری میکنند و هرکدام مسئولیت محافظت از چیزی را بر عهده دارند. امشاسپندان که واسط بین خالق و مخلوق هستند راهبر نیکوکاران به بهشت نیز بشمار میآیند. ویژگی امشاسپندان به گونهای است که به مجردات معنوی و اخلاقی دلالت دادهشده و گاهی مفهومی انتزاعی را در بر میگیرند.گاهی در تفسیرهای جدید دینی امشاسپندان را صفات اهورامزدا دانستهاند. در عقاید امروزی زرتشتیان امشاسپندان مفهوم اساطیری خود را ندارند و تنها بعنوان صفات و فروزههای اهورامزدا نامشان یاد میشود.
در جهانبینی مذهبی زرتشتی اندیشه ی نیک و خرد (وهومن یا بهمن)، راستی، و داد و قانون ( اشاوهیشتا یا اردیبهشت)، نیروی پسندیده اهورایی (خشترا یا شهریور)، مهر و مدارایی افزاینده (سپنتا آرمیتی یا سپندارمزد) پایه های دین است که انسان را به خودشناسی و رسایی (ه-اُروتات یا خرداد) و جاودانی (امرتات یا امرداد ) می رساند. .
در نبرد خیر و شر
در دین زرتشتی که بیانگر عرصهای از نبرد حق علیه باطل است در برابر امشاسپندان که فروزههای نیک خدا بشمار میروند ردیفی از دیوان نیز وجود دارد که صفات انگره مینو بوده و به جنگ علیه امشاسپندان و کلیه مخلوقات آفرینش خدایی میپردازند. اهریمن که خالق شر است خلقت زیان بار دارد و گروهی از دیوهای کماره را برای برابری مقابل امشاسپندان از وجود خود صادر میکند. این دیوها که صفات اهریمن هستند وظیفه مقابله با تمامی آفرینش اهورایی را دارند. پایینتر از دیوهای کماره گروهی دیگر از دیوان نیز وجود دارند که برابر ایزدان دیگر میایستند.
رده بندی امشاسپندها
شش امشاسپندان عبارتاند از:
۱- وهمن یا وُهومَنَه یا بهمن به معنی اندیشه نیک است که در طرف راست اهورامزدا می نشیند و تقریباً نقش مشاور او را دارد. موکّل و پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است. با انسان و اندیشه ی نیک انسان ارتباط دارد؛ چون مظهری از خرد آفریدگار است. زیرا از طریق اندیشه ی نیک است که به شناخت دین میتوان رسید. او اندیشه ی نیک را به ذهن ادمیان می برد و ایشان را به سوی آفریدگار رهبری می کند؛ و پس از مرگ نیز روانِ پارسایان را خوشامد میگویدو آنان را به بالاترین بخش بهشت رهنمون می شود. زردشت نیز از طریق او به درگاه اورمزد بار می یابد. همکاران او در میان ایزدان، ایزد ماه و ایزد گوشورن (ایزد موکّل بر چهارپایان) هستند ایزدان رام و سپهر و زروان نیز در زمره ی یاران او به شمار آمده اند. او گزارشی روزانه از اندیشه و گفتار و کردار مردمان تهیه میکند.این امشاسپند مذکر و رقیب اهریمنی او اکومن است.
۲- اشه وهیشته یا اَرته وهیشته یا اُردیبهشت به معنی اشه یا ارتی(راستی) است که زیباترین امشاسپندان و نمادی است از نظام جهانی، قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان. سخنِ درست گفته شده، آیین خوب برگزار شده، گندم بسامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع، نشانه ای از اردیبهشت دارند. او نیایش ها را زیر نظر دارد. آنانکه اریبهشت را خشنود نکنند از بهشت محرومند. این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می سازد، بلکه حتی نگران نظم دنیای مینُوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که دیوان، بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند. نماینده ی این جهانی او آتش است. از اوقات روز وقت نیمروز (رَپیثوین) به او تعلق دارد. یاران او ایزدان آذر، سروش، بهرامونَریوسنگ هستند. این امشاسپند مذکر و رقیب اهریمنی او ایندره است.
۳- خشتره وییریه یا خشَثرَه وَئیریه یا شهریور. به معنی شهریاری و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانایی، شکوه، سیطره و قدرت آفریدگار است. در جهان مینُوی، او نماد فرمانرواییِ بهشتی و در گیتی نماد سلطنتی است که مطابق میل و آرزو باشد، اراده ی آفریدگار را مستقر کند، بیچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدی ها چیره شود. همکاران او ایزد مهر، ایزد خورشیدو ایزد آسمان هستند و ایزدان هوم، بُرزایزد، اردوی سوره آناهیتاوسوکهستند. اوست که در پایان کار جهان همه ی مردمان را با جاری کردن فلزگداخته ای خواهد آزمود. رقیب اهریمنی این امشاسپندِ مذکر؛ ساوول است.
۴- [سپنته آرمیتی|سِپَنت اَرمَیتی]] یا سپندارمذ. به معنی اخلاص و بردباریِ مقدس است. سپندارمد با نمادی زنانه، دختر اورمزد به شمار می آید و در انجمن آسمانی در دست چپ او می نشیند. چون ایزد بانوی زمین است، به چهارپایان چراگاه میبخشد. زمانی که پارسایان در روی زمین، که نماد این جهانی اوست، به کشت و کار و پرورش چهارپایان می پردازند یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده میشود او شادمان میگردد و وقتی مردان و زنانِ بد و دزدان بر روی زمین راه میروند آزرده میشود. همانگونه که زمین همه ی بارها را تحمل می کند، او نیز مظهری از تحمل و بردباری است. یاران او در میان ایزدان؛ اردوی سوره آناهیتاو ایزد بانوان دینواَرد/اَشی هستند.در دوران منوچهر زمانی که افراسیاب آب را از ایرانشهر بازمی دارد، سپندارمد به یاری منوچهر می آید. دشمن این ایزد مونث ناهیه/نانگهیثیه است.
۵- هـَئوروَتات یا خرداد. به معنی تمامیّت، کلیّتو کمال است و مظهری از مفهوم نجات برای افراد بشر. آب را حمایت می کند و در این جهان، شادابی گیاهان مظهر اوست. همکاران این امشاسپند مونث ایزد تیشتروبادوفروَهر پرهیزکاران هستند.در دوران حمله ی اهریمن آب را به یاری فروهرها میستاند. به باد میسپارد و باد آن را با شتاب به سوی کشورها می برد و به وسیله ی ابر می باراند. دشمن او تریز نام دارد.
۶- اَمِرِتات (امُرداد) یا مرداد. به معنی بی مرگی است و تجلی دیگری از رستگاری و جاودانگی. سرور گیاهان است. او گیاهان را برویاند و رمه گوسفندان را بیفزاید. او می کوشد که گیاهان پژمرده نشوند. همکاران او ایزدان رَشن،اَشتاد و زامیاد هستند. این امشاسپند مونث است و زریز دشمن اهریمنیِ اوست.
لازم به ذکر است که در برخی از ادبیات دینی، امشاسپندان در جهان مادی دارای نقشی به عنوان نگهبان شش گروه از آفریدههای جهان هستند: وهمن نگهبان جانوران سودمند، اشه وهیشه نگهبان آتش، خشتره وییریه نگهبان فلزات، سپنته آرمیتی نگهبان زمین، هیوروتات نگهبان آب، امرتات نگهبان گیاهان. همچنین در متون مزدیسنایی متأخر امشاسپند هفتمی که سروش است نیز به شمار امشاسپندان افزوده شدهاست، اما در متون اوستایی سروش از رده امشاسپندان نیست. سرَوشَه یا سروش به معنای اطاعت یا انضباط، یکی از محبوب ترین چهره های دین زردشتی است. این ایزد در همه ی آیین های دینی حضور دارد،زیرا او در نیایش ها و سرودهای مردمان جای دارد و خدایی است که نیایش ها را به بهشت منتقل می کند. سروش را در سرودش به عنوان سَروَر منایک دینی به یاری می خوانند و از آن جا که مناسک زردشتی نیروی موثری است که بدی را نابود می کند،از این رو، سورش نیز چون جنگجوی مسلّح و بهترین در هم کوبنده ی دروغ توصیف شده است. با تبر جنگی اش کاسه ی سر دیوان را خرد می کند و به اهریمن ضربه می زند. دشمن و رقیب اهریمنیِ او اَیشمَه/خشم است.سروش جهان را در شب هنگامی که دیوان این سو و آن سو پرسه میزنندپاسداری می کند. او نخستین کسی بود که گاهان را بر خواند و برسُم را گسترد و دعاها را تقدیم اهورامزدا کرد.سروش کسی است که روان را پس از مرگ خوشامد می گوید و از آن مراقبت می کند.همراه با مهر و رشن بر داوری روان ریاست دارد.
سَر دیوان یا کمالگان
سرکردگان دیوان هستند و در رده ی نخست موجودات بد مینُوی قرار دارند.آنها شش سردیو(به قولی هفت سردیو) مقابل امشاسپندان هستند که به ترتیب عبارتند از:
اکومن (اَکه مَنه) دشمن بهمن است و مادی است از بداندیشی و آشتی ناپذیری. او پیام آور اهریمن است.
ایندرَه ( اِندَر) دشمن اردیبهشت است. در آثار ودایی نام خدایی بسیار نیرومند است و بیشتر صفات او به ایزد بهرام و تعدادی از صفاتش به مهر منتقل شده است و خود در باورهای ایرانی به صورت دیوی در آمده است که آفریدگان را از نیکویی کردن بازمیدارد. او ضد نظم و ترتیب است. تحت تاثیر تفکرات روحانیان ساسانی، این صفت را هم به او نسبت داده اند که مانع کُستی بستن می شود.
ساوول (سَروَه) دشمن شهریور است و نمادی از شهریاری بد و ستمکاری. احتمالاً همان رودرَه سَروَه خدایی از تبار دَئِوَههای هندی بوده است که در ایران، شهریاری بد و ظالم را تجسم می بخشد.
ناهیه (نانگهیثیه) دشمن سپندار مذ که افربدگان را از قانع بودن باز می دارد و آنان را ناراضی می سازد.احتمالاً تجسم ناستیه خدایی از دَئِوِه های هندی است. گاهی ترومد را که یکی از دیوان نشان دهنده ی غرور و نخوت است بدلی از ناهیه دانسته اند.
تَیریز ( تئیری) دشمن خرداد که گیاهان و دامها را به زهر می آمیزد.
زَیریز (زئیری) دشمن امرداد که زهر میسازد.
در تقویم زرتشتی
در تقویم زرتشتی شش روز از روزهای ماه و شش ماه از دوازده ماه سال بنام هرکدام از شش امشاسپند نامگذاری شدهاست.
۱- بهمن: روز دوم - ماه یازدهم
۲- اردیبهشت: روز سوم - ماه دوم
۳- شهریور: روز چهارم - ماه ششم
۴- سپندارمذ (اسفند): روز پنجم - ماه دوازدهم
۵- خرداد: روز ششم - ماه سوم
۶- امرداد: روز هفتم - ماه پنجم
۱. منابع نوشته ها در مطلب «آغاز» آمده است.