ادیان خاور دور (تائوئیسم)
![]()
در ممالک خاور دور نیز همانند کشور هند، چنانکه اشاره کردیم، ادیان سررشتۀ اتصال و ارتباط زمان حاضر به ماضی هستند. شاید هیچ دینی آیین و ایمان پیشین را بکلی منسوخ و مطرود نمی کند، بلکه نوعی جانشینی و تنفیذ احکام و معتقدات سابق صورت می گیرد. در هند و خاور دور واقعاً آیین کهن به دور افکنده نمی شود و روایات قدیم و جدید در هر دو مذهب به یکدیگر پیوسته هستند. ولی ادیان مردم شرق اقصی با کیش هندو به جهاتی چند اختلاف دارند و از آن جمله اینکه مردم هند برای طبیعت یک ارزش وهمی و تصوری قایلند، در حالی که مردم چین و ژاپن بر چهرۀ طبیعت با دیدۀ ذوق و حب جمال نظر می کنند و علاقه به جهان و دلبستگی به حیات و ادامۀ زندگانی هدف و مقصود نهایی در معتقدات ایشان می باشد. هر چند طبیعت خود حقیقت نهایی نیست، ولی اثری ارزنده در عالم و در حیات انسانی دارد و آنان کارگاه طبیعت را امری حقیقی واقعی می دانند، نه مخلوقی وهمی و خیالی و آمیخته به صور خرافات و قوای گوناگون اوهام، بلکه به اعتقاد ایشان طبیعت نظامی عالی و جمالی به کمال و حقیقتی تام در قوه و فعل است.
علاوه بر این، برای فهم ادیان ممالک خاوری، این نکته را باید بخوبی در خاطر داشت که ارتباط و اتصال انسان با طبیعت امری اصلی و ذاتی است، نه واقعه ای تصادفی و عرضی.
مثلا چینیان قدیم پایۀ معتقدات خود را بر آن نهاده اند که آسمان و زمین و انسان آنچنان بدقت و استحکام به یکدیگر آمیخته اند که هر یکی مؤثر در دیگری است و هر دو در هم دارای فعل و انفعال جوهری می باشند. چنانکه سوء رفتار و گناهکاری بنی آدم یا حتی شخص امپراتور سبب می شود که طبیعت از مسیر خود منحرف شود و آسمان آشفته و پریشان گردد. آسایش و آرامش زمین و آسمان در آن است که آدمی به قانون طبیعت وجود، یعنی تائو، تسلیم شود که اگر چنین کند تعادل در عالم برقرار خواهد گردید. غلات و اشجار به فراوانی خواهد رویید و بنی آدم به خوشی و رفاه زندگانی خواهند نمود. اجزای مختلف کیهان فقط از روی ظاهر به یکدیگر متصل و پیوسته نیستند، بلکه مانند آلات و ادوات یک دستگاه دقیق مکانیکی در یکدیگر تفاعل مستقیم دارند و چون عناصر موجود در مزاج، بر سر یکدیگر تأثیر می نمایند. ژاپنی ها، بی آنکه چنین فلسفه ای داشته باشند، به گیاهان و درختان و گل ها عشق می ورزند و به زیبایی های طبیعی سرزمین خود افتخار می کنند و این مهرورزی بنیادی به زیبایی های طبیعی را در نقاشی ها و کاغذنگاری ها و نیز در اشعار خود به نام هوکو نمایش می دهند.
دین تائویی
مذهب تبعیت از طریقهی باطنی الهی
تائوئیسم(Taoism) یا، فلسفه تائو روش فکری منسوب به لائوتسه(Laozi) فیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجود دولت و بدون اعمال فرمها و اشکال خاص حکومت.
در بین ادیان چین، دین تائویی یکی از سه دینی است که در کنار ادیان بودایی و کنفوسیوسی به عنوان سان چیاتو و یا سه مذهب به رسمیت شناخته شده اند.
بسیاری از چینی های متدین در مراسم عبادی هر سه دین مشارکت می کنند و در نگاهداری از هر سه آنها می کوشند و ممکن است درآن واحد علاوه بر دین تائویی به ادیان بودایی و کنفوسیوسی هم اعتقاد داشته باشند و در درون خود هیچ تضادی بین آنها احساس نکنند.
لیکن وجود تمایز بین ادیان مزبور نیز روشن است: مطابق دین کنفوسیوسی مذهب عبارت است از رعایت قواعد اخلاقی سلوک و معاشرت بین افراد بالاتر و پایین تر جامعهی بشری، بنابر نظر دین بودایی مذهب عبارت است از نظام تزکیه و پرورش نفس مبتنی بر مراقبه و ترک دنیا، به همراه ایمان به یک خدای متشخص و بنابر نظر دین تائویی مذهب عبارت است از تبعیت باطنی از یک طریقه الهی جهان.
زندگی لائوتسه بنیانگذار دین تائویی 604 – 517 پیش از میلاد :
لائوتسه در ایالت هونان در بخش مرکزی چین در حدود 50 سال پیش از کنفوسیوس متولد شد. او یکی از معاصرین پا به سن گذاشته کنفوسیوس بوده و در دیداری بین آنها، لائوتسه کنفوسیوس آن مورخ و مصلح پرمشغله را که آرزو داشت تاریخ قدیمی چین را مورد بررسی قرار دهد تا از طریق ایجاد یک نظام سلوک اجتماعی افتخارات گذشته آن را اعاده کند، مورد سرزنش قرار داد و گفت:
"مردانی که تو در مورد آنها صحبت می کنی همه مرده اند و استخوانهای آنها بر باد رفته است. این غرورها و آرزوها را کنار بگذار"
لائوتسه در عوض از کنفوسیوس خواست تا به آرامی و شخصا در جستجوی تائو - که اصل باطنی همه عالم بوده و به تنهایی می تواند کلید مذهب و حیات را به دست دهد – برآید.
وقتی کنفوسیوس پاسخ داد در خلال 20 سال گذشته با پشتکار مشغول مطالعه کتب بوده، لائوتسه جواب داد:
"اگر می شد تائو را به مردم اهدا کرد، چه کسی دوست نداشت که آن را به شاهزادهی خود، به والدین، به برادران و به فرزندان خود تقدیم کند؟ چرا تو خود آن را کسب نمی کنی؟ دلیلش این است که در قلب خود برای آن جایگاهی قائل نیستی؟ "
شخصیت لائوتسه:
بنابر تعالیم کنفوسیوسی اصل راهنمای زندگی عبارت است از مقابله به مثل مناسب. بنابراین اگر کسی به دیگری لطمه ای وارد ساخت باید او را دقیقا به همان میزان و صورت تنبیه کرد. زخم را با عدالت و نیکی را با نیکی جبران کن. اما بنابر تعلیم لائوتسه هرگونه زخم و صدمه از ناحیهی مردم را باید با نیکی بالاتری جبران کرد. این اظهارنظر آشکارا رفتار شخصی انسان بر مبنای اصل جوانی احساس بدون توقع تلافی و پاداش تنها بوسیلهی بودا دیده شده است.
اصلی که لائوتسه در زمیهی مقابله با شرور و بدی ها بیان داشته از تعلیم کنفوسیوس متعالی تر است، اما باید گفت رفتار عملی او تعمداً از رفتار کنفوسیوس پایین تر بوده است. این دو بنیانگذار همعصر روی همرفته در شرایط اجتماعی مشابهی میزیستند، اما لائوتسه، به جای مقابلهی جدی با این شرور و مفاسد اخلاقی، و کوشش در جهت اعمال اصول اخلاقی خویش، کاری که کنفوسیوس کرد، تنها به ایراد پاره ای سخنان حکیمانه قناعت ورزید و پس از ان نیز از پست دولتی خود استعفا داد تا بدون هیچ مسئولیتی در آرامش کامل به سر برد: در گمنامی به سر بردن طریقه آسمانی است.
بنابراین، لائوتسه هم به سادگی خود را از مسائل و مشکلات چین کنار کشید و به جانب غرب چین رفت.
وی به حکمت، سکوت و آرامش واقف بود و عمری طولانی کرد. وی از سیاست بیزار بود اما شغلش نیز کتابدار سلطنتی (چو) بود که البته به آن نیز علاقهای نداشت. بنابراین در صدد ترک چین برآمد. هنگامی که قصد عبور از مرز چین را داشت مرزبان به او گفت:«حال که داری دستگاه حکومت را ترک و گوشه نشینی را انتخاب میکنی، برای من کتابی بنویس» وی کتابی را در دو بخش که مجموعاً ۵۰۰۰ کلمه داشت نوشت و بعد از آن آواره شد. محل مرگ وی مشخص نیست اما ۸۷ سال عمر کرد. نام کتاب او (تائوته/تائوته چینگ= راه و فضلیت) بود. به نظر برخی از محققان اندیشههای اولیه تائویی قبل از لائوتزه بوده ولی او آن را زنده کردهاست.
تائو به معنای راه و فضیلت است. راهی که پیروان این آیین باید در آن حرکت کنند. به عبارتی درست اندیشیدن و یا اصلاً نیندیشیدن است. تائوئیستها اعتقاد دارند که«تفکر فقط در مباحث بکار میرود و بیارزش است. تفکر قبل از هر سودی دارای زیان است. آنها اعتقاد دارند که برای راه درست زندگی باید عقل را طرد کرد. به همین دلیل آن را حقیر دانسته و میگویند"انسان باید به سادگی و گوشهگیری و غرق شدن در طبیعت بپردازد". آنها میگویند دانش فضیلت نیست بلکه هر چه علم بیشتر شود برشمار اراذل افزوده میشود. دانش از خرد به دور است و میان یک خردمند و عارف دانشمند تفاوت زیادی وجود دارد.
بدترین حکومت از نظر تائوئیستها حکومت فلاسفهاست. فیلسوفان در سایه پندارهای خود جریان طبیعی را به شکلی مسخ شده مطرح میکنند. آنها میگویند: فیلسوفان کارشان سخنآوری و پندار سازی است و این ناتوانی آنها را میرساند. آنها میگویند: روشنفکر دولت و حکومت را به خطر میاندازد، زیرا در قالب و مقررات سخن میگوید. اما در مقابل افراد ساده دل که در امور شخصی خود لذت کار مقرون به آزادی را دریافتهاست، اگر به قدرت برسد برای جامعه خطر کمتری نسبت به روشنفکر و فیلسوف دارد. زیرا ساده دل میداند که قانون خطرناک است و قبل از هر فایدهای ضرر دارد. پس چنین فرمانده سادهدلی تا میتواند در زندگی مردم کمتر پیچیدگی ایجاد میکند. و آنها را به حیات ساده که مطابق طبیعت است سوق میدهد.
تائوتیستها کتابت را امری اهریمنی و مایه پریشانی میدانند. آنها اعتقاد دارند که نوآوری همیشه به ثروت ثروتمندان و زور زورمندان میافزاید.بنابراین به کتابت و صنعت توجهای ندارند. داد و ستد را در حد روستاها قبول دارند.
تکریم لائوتسه:
بنیانگذار مکتب تائوئیسم راجع به اصول اخلاقی مورد تعلیم خود کاملا اطمینان داشت، اگرچه از نظر شخصی فرد متواضعی بود.
همهی مردم دنیا من را بزرگ می دانند، اما من به خلاف آن شبیه هستم... لیکن من سه گنجینه دارم که آنها را پرورانده و به آنها افتخار می کنم: شفقت، میانه روی و تواضع.
در قرون و اعصار بعد افزایش چشمگیری در قدردانی از لائوتسه و حتی نوعی ترفیع دولتی دینی برای او وجود داشته است قربانی کردن به نام لائوتسه - عقیده به یک تصور ماوراء الطبیعی در مورد فیلسوف مکرم، فرزند قدیمی – اعتقاد که او با موهای سپید متولد شده و بسیار زودتر از موعد طبیعی حکیم و خردمند بوده – باور اینکه تولد او مثل سایر اطفال طبیعی نبوده و او به صورت فردبالغی که 72 تا 81 سال در رحم مادر قرارداشته متولد شده است – هنگامی که معبد محل تولد او را تعمیر کردند کتیبه ای در آنجا قرار دادند که حاکی از آن بود که لائوتسه مستمرا در افراد مختلف حلول می کند – در سالهای 713 – 742 میلادی او را قاونا به عنوا «جکیم بزرگ اجدادی» معرفی شد – در سالهای بعد او به عنوان یکی از اعضای «تثلیث تائویی» تعیین شد که عضو دوم آن یک اصل متافیزیکی به نام پان کو «جهان آفرین» و عضو سوم نیز یک شخصیت تاریخی بود که معمولا به نام «امپراتور درخشان» شناخته می شود که در سال 1116 میلادی به درجهی الوهیت رسانده شده بود.
پیروان تحسین گر لائوتسه کلماتی را که او به هنگام کناره گیری از دنیا و ورود به عالم گمنامی و سپس مرگ بر زبان آورده و حکایت از افسردگی شدید او می کند به حساب نمی گذارند.
در عوض پیروان وی معتقدند کسی که به آنها آموخته به یک اصل جهانی احساس و نیکی اعتقاد داشته و از آن تبعیت کنند، خود باید فردی الهی باشد.
لائوتسه در مورد اعتقاد به یک هستی متعال دارای تشخص چیزی تعلیم نداده است.
لائوتسه از بعضی جهات ویژگی یک – فیلسوف قدیمی – و حکیم را داشت، اما – خدمتگزار رنجیده – مردم چین نبود. او به دین خود و به شخص خود، نوعی آرمانگرایی خاص و اصیل بخشید. این دین به نام بنیانگذار خود نامگذاری شد مانند ادیان جاینی، بودایی، کنفوسیوسی، مسیحیت و اسلام.
اما نامگذاری خاص تائوئیسم نه به خاطر شخصیت و یا الگوی زندگی آموزگار بزرگ دین مزبور، بلکه به خاطر تعلیم اساسی او در مورد اصل فاقد تشخص «تائو» بوده است.
مفهوم اصلی تائو:
معنای اولیهی کلمه تائو از نظر شاخت ریشهی آن راه، طریقه و سبیل است. همین کلمه چینی تائو، در دین شینتویی به معنی – راه خدایان – نیز به چشم می خورد.
در متون مقدس دین کنفوسیوسی نیز از همین ایده دینی برای نشان دادن راه یک انسان مذهبی کامل و نیز طریقه خداوند متعال استفاده شده است.
راه «تائو» این است: آنچه به خود نمی پسندی نسبت به دیگران انجام نده.
حداقل سه معنای مختلف برای کلمه «تائو» از همان ایده اولیه راه تبیین شده که عبارتند از:
نظم اخلاقی و فیزیکی عالم، راه خرد، حقیقت و اصول، و راه فضیلت کامل یا راه صحیح زندگی که مورد تاکید آسمانها بوده و خود آسمانها نیز از آن تبعیت می کنند.
اما در بالاترین صورت فنی خود، واژهی تائو نمایندهی مطلق فلسفی و یا هستی متعال دینی است.
تائو در پردهای از اسرار است. سعی و تلاش در طلب تائو انسان را به حالت سرمدی قبل از وجود (عالم عدم) میکشاند. در این کتاب مطرح شده که تائو چگونه در عالم هستی اثر گذاشتهاست و تائو خودش پاسخ میدهد که:" هدف انسان در زندگی آن است که خودش را با تائو هماهنگ کند تا در طول عمر به حد کمال برسد. همان گونه که زمین و آسمان در اثر جریان تائو به تناسب و التزام کاملی رسیدهاند و همان طور که خاقانهای دوران گذشته در نتیجه تسلیم مطلق خود به طریقه تائو برای خود و رعایای خود خوش بینی و فراوانی به بار آورند. بر همین قیاس هم، هر فرد میتواند به مرتبه سلامت و سعادت برسد به شرط آن که زندگی خود را با تائو هم وزن کند. تائوئیستها اعتقاد دارد که انسان فاعل مختار است و در انتخاب روش زندگی خود آزاد است و حتی میتواند راهی را بر خلاف راه ازلی تائو پیش گیرد که حاصل آن رنج و درد است. شاید انسان از روی پندار و غرور خود را بزرگتر از طبیعت ببیند و تصور کند که میتوان بر طبیعت پیروز شود. اما این خیال باطل است و انسان گرچه مختار است و تائو او را آزاد گذاشته، ولی تا میتواند باید با قانون تائو معارضه نکند."
میگویند که طبیعت مشوق و نیکوکار نیست و با بیرحمی و بیتفاوتی هر چه خواست میکند. هر که با تائو مخالفت کرد نابود میشود. هرکس خودخواه است هرگز نخواهد درخشید و خود پسند هرگز راه کمال نخواهد پیمود. چنین کسی مانند غدهای ناهنجار مورد نفرت تائو خواهد بود. تائو پر خروش نیست بلکه خاموش و بیآزار است که دیده و شنیده نمیشود و باید با حالت کشف و شهود آن را شناسایی کرد.
چینیها اعتقاد دارند که تائو به معنای راه و صراط است. آسمان، زمین و انسانها میتوانند خود را با تائو هماهنگ سازند تا از کمال وجودی خود بهتر بهره ببرند. تائو ضمن آن که ساکت راکد است در عین حال هیچ کاری و چیزی نیست که نکرده باشد. کسانی که راه تائو را مطالبت نمیکنند شاید به طور موقت در اعمال خود کامیابی جزیی داشته باشند، ولی خبر ندارند که قانون تائو تغییر ناپذیر است. تائو در مقابل همه چیز ثابت و استوار است و هر حرکتی بر خلاف تائو اگر به آخر هم برسد فوری واکنش خواهد داشت.
تائوئیستها اعتقاد دارند که همه چیز به عالم وجود برمیگردد و از آنجا به عالم عدم بازگشت میکند. بسیاری از چیزها که در عالم رشد کرده و شکوفا شدهاست دوباره به اصل خود باز میگردد. یعنی همه چیز به نقطه حرکت خود رجوع میکند و در آنجا همه موجودات به هم آمیخته شده و یک واحد مطلق را تشکیل میدهد و این نتیجه معیشت راه تائو است. تمامی موجودات که در زیر آسمان جای گرفتهاند اسیر قدرت تائو هستند. تائو همواره خود را تیره و تار نشان میدهد ولی ثابت و اصیل است و ضمن مخفی بودن بر همه موجودات احاطه دارد. تائو با چشم دیده نمیشود و به همین دلیل تصور میکنند که تائو نامعلوم و معدوم است. اگر به او گوش بسپارند، چیزی شنیده نمیشود بنابراین تصور میکنند که آرام است. اگر دست به سوی او دراز کنند نمیتوانند او را لمس کنند. بنابراین تائو را جز لایتناهی میدانند.
حواس انسانها تائو را موشکافی میکند ولی عاقبت سرگردان و حیران میشوند. تائو شخصیت و هویت ندارد اما همه شخصیتها و هویتها مظاهر گوناگون او هستند که در دنیا ظاهر شدهاند. او دارای صورت و شکل نیست و از این رو افراد متفکر درباره او اندیشه میکنند اما برای او هیچ گونه رسم پرستش و عبادت به جا نمیآورند. او به استدعا و التماس مردم پاسخ نمیدهد بلکه یک سبک عملی و ازلی است که به واسطه تائو همه معدومها بوجود میآیند. همه چیز در اثر تائو از نیست به هست در میآید. و اگر در مورد آن تفکر خاصی داشته باشند به جایی نمیرسد. از آن جایی که سرنوشت تائو سرنوشت همه چیز را معین میکند میتوان آن را حاکم نامید که اطاعت و توافق با اراده آن یک نوع ایمان عرفانی لطیف است که از فلسفه بالاتر است و هر کس سعی دارد تا خود را با این حقیقت ازلی وفق دهد.
در کتاب تائو چینگ که تعلیمات تائو در آن درج شدهاست تعالیم اخلاقی زیادی دیده میشود که از دو قاعده (مثبت و منفی) پیروی میکند. هر تائویی که در قاعده مثبت وارد میشود در قاعده منفی نیز وارد میشود تا به آن تعلق یابد. مردی که به تعالیم تائو رفتار کند در اثر هم وزن ساختن وجود خود با تائو دارای یک نیروی سحری خواهد شد که این نیروی سحری جنبه منفی دارد و از برکت آن هیچ کس و هیچ چیز بر او غالب نمیشود و حتی میتواند با افراد قصیالقلب و جانوران درنده و ... مقابله کند واز مرگ در امان باشد. کسی که دارای نیروی تائو باشد حیات طولانی دارد و میتواند از انحلال و ضعف قوا مصون بماند. در این کتاب آمده است«من بدان کسانی که به من نیکی کنند، نیکی میکنم. و بدانها که نیکی نمیکنند نیز نیکی میکنم و این چنین نیکی باقی میماند» در جایی دیگر میگوید«این که مردم را دروغگو میشماری، این عیب در خودت هست. چرا که سخن آنها را قبول نداری» تائو چینگ میگوید: فرضیه حکومتی چین با این عبارت مشخص میکند که تنهاترین اصل سیاسی که تائو در کتاب تائو چینگ سازگار است آزاد گذاشتن مردم است. عدم ملاحظه حکومت در زندگی مردم راه پایداری صلح آزادی است.
تائو به طور ازلی وابدی غیر فعال است ولی با این همه چیزی و کاری نیست که او نکرده باشد. اگر خاقان و حاکمان چین در برگه نوشتهاند این اصل را رعایت میکردند همه به راه صلاح پیش میرفت.
مفهوم ذات متعال در دین تائویی:
تعالیم دینی اصلی کتاب «تائو – ته – کینگ» در مورد یک ذات متعال جاودانی، فاقد تشخص و پوشیده است. در سرتاسر کتاب یک مورد نامگذاری شخصی به چشم می خورد واژهی «تی» که از نظر لغوی به معنی فرمانروا است و در کتب مقدس شرقی به صورت خدا ترجمه شده است.
"من نمی دانم او پسر چه کسی است، احتمالا اینگونه به نظر میرسد که او پیش از خدا وجود داشته است."
تائو اساسا غیرفعال و غیرقابل توصیف است. با این حال تائو- ته – کینگ سعی می کند آن را شرح دهد:
"اصیل، ازلی، قبل از آسمانها و زمین، غایی، آرام، بدون شکل، بدون تغییر و بی نام
تنها منبع امرار معاش همه موجودات، فراگیر، بی ادعا، خلاق، تنها از راه الهام قابل شناخت است و..."
اصول اخلاقی دین تائویی:
انسان ایده آل دین تائویی، مثل تائو، بدون اضطراب است. فروتنی و خضوع مورد تاکید قرار گرفته است.
بزرگترین تعالی این است که انسان، مانند آب، به همه چیز نفع رساند و دست آخر نیز پایین ترین مکانها را که همه از آن بدشان می آید، اشغال کند. "زخم را با محبت جبران کن."
با این وجود فرد کامل کسی است که عمدتا آرام و ملایم و نسبت به خویش خشود بوده و نسبت به همه افراد و همه اشیاء بی تفاوت باشد، حتی شبیه به ذات متعال.
اصطلاحی که بیش از همه بیانگر تفکر اصلی دی تائویی است وو – وی و یا اصل عدم کوشش و عدم فعالیت است. این امر شرط نظم خوب جهانی است، تنها آدم ساکت و غیرکوشا موفق است. (هماهنگ با طبیعت)
بنابراین آدم مقدس می گوید:
من وو- وی را انجام می دهم
به یک حالت سادگی طبیعی که عبارت از رضایتمندی و فقدان جنگ، حکومت، کشتن، سفرکردن و یا ترس از مرگ است، باز گردد
در شناخت تائو معجزه و جادو با هم جمع شده اند. پیروی از طبیعت به اعتقاد به جانور بودن انسان می انجامد. عدم حضور ذهن، امر مبارکی است. بی تفاوتی کامل نسبت به زندگی و جامعه از نشانه های یک حکیم واقعی است که به نور الهی بدل شده است.
دین تائویی همواره یک چهرهی پوشیده عرفانی داشته است اما غالبا به تفسیر ای مطلب مرموز با تعابیر و اصطلاحات جادویی و غیرعلمی پرداخته است.
این دین با پاره ای از خصایص قابل تحسین آغاز شد. اما در حال حاضر به طرز وحشتناکی تنزل یافته و بصورت مرامی شرک آلود، دیو پرستانه، افسوگرانه و مبتنی بر غیب و جادو درآمده است.
وظایف به اصطلاح پاپ جدید تائویی به طور عمده این است که برای مقابله با بیماریها و سایر دسیسه های ارواح شرور دعا کرده، دعا و طلسم بفروشد.
در مورد اخلاق اجتماعی و راهبان دین تائویی، اکنون سهل الوصول ترین راه نزدیک شدن به شرایط فارغ از اضطراب تائویی جاودانه را این تصور می کنند که انسان به یکی از مراکز پرورش راهب یا راهبه رفته و در آنجا به صورتی غیرفعال زندگی کند تا به طول عمر بسیار عجیب و شگفت انگیزی دست یابد.
تعلیمات دین تائویی پیرامون زندگی پس از مرگ:
دین کنفوسیوسی در این مورد چیزی ندارد اگر چه کتابهای آن شامل مقرراتی در موضوع رعایت آیین نیاکان است که به طور ضمنی مبین اعتقاد به یک حیات جاودانی است. اما اعتقاد به تائوئیسم، یعنی تائوئیسم به عنوان یک دین، مطالب زیادی در این مورد دارد.
صاحبنظران تصور می کنند این مطلب عمدتا به خاطر نفوذ و گسترش دین بودایی در چین است که عقاید کاملا توسعه یافته ای در مورد وجود چندین بهشت و جهنم را با خود به چین آورد.
همچنین گفته شده که به خاطر همین عدم اهمیت حیات آینده در ادیان بومی چین بوده که دین وارداتی بودایی تا این حد مورد استقبال مردم چین قرار گرفته است.
به هر حال دین تائویی تاکید شدیدی بر حیات اخروی دارد. در مقابل اخلاقیات انسان گرایانه دین کنفوسیوسی که اساس دعوت آن در تعلیمات اخلاقی آ دین معمولا بر اصول و احکام اجتماعی و این دنیایی بود، دین تائویی در قالب طرح بهشت ها و جهنمهای گوناگونی که برای پاداش نیکوکاران و جزای بدکاران مقرر شده به احکام مربوط به دنیای دیگری روی آورد.
از خصایص اصلی معابد دین تائویی یکی همین بود که سروشت فیزیکی موجودات پس از مرگ، و به ویژه سروشت شیطان را به نمایش می گذاشت و احتمالا به منظور منع و هی کسانی که ممکن بود به کارهای زشت دست بزنند، انواع و اقسام شکنجه های قابل تصور نیز به نمایش درآورده شدند.
نقاط قوت دین تائویی:
ارتباط درونی بین هر یک از افراد بشر با ذات متعال
تعلیم این نکته که انسان کامل باید از راه الهی تبعیت کند
تعلیم این نکته توسط بنیانگذار این دین که بدی را با خوبی جبران کنید
منبع:sanhavak.persianblog.ir
دین تائویی، در طول تاریخ حدود دو هزار و پانصد ساله خود همواره در مقابل دین کنفوسیوس، که دین اصلی مردم چین بوده، ایستاده است. در سالهای پس از میلاد مسیح (ع) رقیب سومی هم از سرزمین هند، دین بودایی، وارد شده است. تعداد معدودی از امپراتوران چین در عمل جانب دین تائویی را گرفته اند. ولی در غالب مواقع دین تائویی، به خاطر مرتبه نازل خود، دچار بی اعتباری بوده است.
اندیشه تائو همچون دیگر اندیشه ها و عقاید و مذاهب و ادیان تاریخ داراى تحولاتى بوده است. تائوییزم در دوران حیات و رشد خود سه مرحله را پشت سر گذاشته است:
- اندیشه فلسفی تائو اندیشه فلسفی تائو محصول فکری افرادی است که با اعتراض به تمدن بشری و مناسبات اجتماعی، از آن فاصله گرفته و انتقاد ات تندی را متوجه آن نمودند. در دوران لائوتسه با بهره گیری از این اندیشه اولیه سعی بر معرفی تائو وجود دارد و خود لائوتسه تعریف آن را امری غیر ممکن می داند. اساس فلسفه تائو آن است که هرگاه شیء در مسیر طبیعی خود قرار بگیرد در نهایت تناسب و کمال حرکت خواهدکرد. تائو راه ازلی عالم هستی و به مانعی هم برخورد نکرده و به آسانی و نرمی حرکت میکند. تمام جهان و کائنات از سر همین روش و حرکت به تناسب و اعتدال رسیده اند. انسان نیز می تواند زندگانی خود را با تائو به توازن برساند و به عالی ترین مراتب سعادت هستی برسد. در دیدگاه فلسفی تائوییزم، انسان صاحب اختیار است و می تواند راهی به غیر از تائو را در پیش بگیرد اما حاصل آن جز رنج نخواهد بود. حرکت در مسیر خلاف طبیعت انسان را فرسوده و پیر خواهد کرد. در حالیکه آدمی تصور میکند از طبیعت برتر است و آن را تسلیم خود می نماید. این خیالی باطل است زیرا طبیعت در مسیر خود مخالفان جریان خود را هلاک می نماید. طبیعت مهربان و نیکوکار نیست و هرکس با تائو مخالفت کند نابود میشود. از نظر تائوئیزم کسی که خودخواه است هرگز درخششی نخواهد داشت. آن کس که خود پسند است راه کمال را طی نمیکند. تائو یک حرکت آرام است و اصلا خروشی ندارد. آنچنان آرام که نه دیده و نه شنیده میشود. تنها در حالت کشف و شهود است که شناخته می گردد.
- جنبه سحری تائوئیزم جنبه سحری تائوئیزم ریشه در باورهای باستانی چینیان دارد. آنان برای در امان ماندن از زوال و نابودی و فساد جسم و در طلب حیات جاودانه بوده اند و تائو هم به این میل پاسخ مثبتی داشته و به آن گرایش دارد. از این رو افکار نظری و تجربی تائوئیزم روش اسرار آمیزی را در پیش گرفته و وارد مرحله سحر و جادوگری شد. در قرن دوم قبل از میلاد ووتی یکی از خاقانهای چین از نسل هان با تشویق فالگیری بنام لی شائو برای کسب عمر جاودان به امور کیمیا گری نزدیک شد. از قرن اول میلادی اعمال سحر و جادوگری به شدت در تائوئیزم آشکار شد که نمونه آن شخصی بنام چانگ تائو لینگ میباشد که یک انجمن سری در مغرب چین تشکیل داد. کسی که وارد این انجمن میشد می بایست پنج پیمانه برنج برای مرشد بعنوان نیاز تقدیم کند و از اینرو به این طریقت نام پنج پیمانه برنج دادند. گسترش این رویه موجب نفوذ و شهرت معنوی آنان در میان عامه مردم گردید و به مقام بالایی دست یافتند و وجه مقدسی گرفتند تا آنجا که به مقام روحانی ارتقاء پیدا کردند و از این تاریخ به بعد تائو صورت آئین را به خود گرفت. در تمام عمر دنیوى تلاش براى زندگى ابدى و کسب حیات جاویدان با پرهیز از عوامل فسادانگیز در جسم و روان صورت مى گرفت. این تلاش دائم با استمداد از سحر و جادو تقویت مى شد. چوانگ تزو در فلسفه خود مى گوید: هر کس به کنه تائو دست یابد، به زندگى ابدى نائل مى گردد. همان گونه که فوهتى که یکى از خواقین بزرگ چین بودک به تائو دست یافت و به بقائ عمر جاوید رسید؛ برابرها سوار شد و به آسمان صعود کرد. این نشانه اى است از افکار نظرى و تجربى راه یافته در اندیشه و آئین تائو که با سحر و جادو و امور اسرارآمیزى توأم شد. سوماچین مورخ معروف خاقان مذکور در تاریخ خود مى گوید: فال گیرى به نام لى. شو. چن. خاقان را تشویق کرد تا به کمک ارواح علوى اقدام به فن کیمیاگرى کند. او جامى ساخت که با آشامیدن آب در آن جام، براى همیشه از مرگ رهائى یافته به حیات ابدى مى رسید. این اقدام باعث شد که در همان قرن اول پیدایش تائوئیسم، ساحرى و جادوگرى در این مذهب راه یابد. با رواج دانش کیمیاگرى در چین، فردى از شرق چین به نام چانگ نائو بنگ به پاى تخت مسافرت کرد و انجمن سرى تشکیل داد. او به کیمیاگر پذداخت و عضوگیرى مى کرد. هر عضو انجمن باید پنج پیمانه برنج به مرشد خود مى داد. این گروه به فرقه پنج پیمانه مشهور شدند. پس از او فرزندان و اخلاف این شخص، کار او را دنبال کردند و پیروان فراوانى یافتند. به تدریج این گروه، صاحب قدرت و نفوذ سیاسى شدند. چانگ تائولینگ را معلم آسمان لقب دادند. چینیان معتقدند که این مرد پس از 122 سال عمر از فراز کوهى بر ببرى سوار شد و زنده به آسمان بالا رفت. این صعود را بر اثر فن کیمیاگرى به دست آورد و حیات ابدى یافت. جادوگرى نیز او را در این راه کمک فراوانى کرد. مدتى بعد فرقه اى دیگر از روحانیون جادوگر آئین لائوتسه به ظهور رسید. این فرقه عامه زوال نام داشت. مؤسس آن چانک چو بود و پیروان زیادى پیدا کرد. این فرقه از قرن دوم میلادى تاکنون در چین حضور دارد. پیروان این فرقه فراوان هستند.
- تائوئیزم در شکل دین و آئین خاص تائوئیزم در شکل دین و آئین خاص از سال 165 میلادی با اقدام هوان خاقان چین از دودومان هان بصورت تقدیم هدایایی به لائو و بنای معبدی بنام او و برای او آغاز شد. او ابتدا معبد لاتوتزو را بنا کرد و خود، هدایاى فراوانى تقدیم کرد. این عمل رسمیت آئین تائو را به دنبال داشت. در قرن هفت میلادی لی شی مین بنیانگذار سلسله تانگ به تائو ایمان آورد و تائو رنگ و بوی دین رسمی چین را بخود گرفت. طالبان علوم غریبه و فنون جادوگرى به این مذهب روى آوردند. حضور اندیشه های بودایی و همچنین افکار کنفسیوس نیز در این دوره محسوس است و تائوئیزم نیز از سوی دو گروه روشنفکران و طالبان علوم غیبی و مرموز مورد قبول و حمایت قرار داشت. اما در دید توده مردم که از سواد و علم بهره کافی نداشتند چندان با استقبال مواجه نشد و رفتار بودائیان در معاشرت با اینان و کمک به آنها بیشتر مورد توجه عوام قرار گرفت و منجر به توسعه آئین بودایی در میان عموم مردم شد. معتقدان به تائو که از توسعه روز افزون بودیسم حیرت زده بودند به منظور تعمیق باورهای تائو در جستجوی فردی بودند تا مانند بودا آن را سمبل معنویت قرار دهند و لائوتسه را به عنوان خاقان عالم اسرار معرفی کردند و برای وی مجسمه های ساختند و عنوان الوهیت را بر او قرار دادند. آنان لائوتسه را بالا بردند تا که در مقام خدائى قرارش دادند. به او لقب خاقان عالم اسرار دادند و معابد فراوانى به نام او ساختند. و به تقلید از بودائیان، راهبان و مرتاضان زیادى در معابد لائوتزو گرد آوردند. سرانجام تائوئیزم را به عنوان دین ملى و رسمى کشور خود قبول کردند. بدین ترتیب جریان تائوئیزم بعنوان یک دین ملی و میهنی در مقابل بودیسم که یک دین بیگانه و راه یافته به چین بود قرار گرفت.
دین تائویی هیچ گونه فعالیت تبلیغی خارجی نداشته و تعداد مصلحین آن نیز انگشت شمار بوده اند. مناسبتهای برجسته در طی حیات طولانی این دین نیز همان تاریخهایی است که امپراتوران چین آن را مورد لطف یا خشم خویش قرار داده اند.
وضعیت کنونی آیین تائو تعالیم لائوتسه که در مرحله آغازین به صورت مکتب فلسفی بود، در مراحل بعد به صورت آیینی درآمد که سحر و جادو در آن غلبه داشت. سخنی که به تدریج در این آیین، مطرح شد، این بود که می توان راهی برای عمر طولانی یافت و آن راه، سحر و جادو است. این امر باعث شد که سحر و جادو و اعمالی این گونه، در این آیین، رونق بسیار بگیرد. این آیین به تدریج از شکل مکتبی فلسفی به دینی عامیانه و پر از اوهام و خرافات تبدیل گشت. اعمال دینی راهبان این آیین، بیشتر به صورت سحر و جادو است. همین عامل، باعث شده است که این آیین، امروزه از رونق چندانی برخوردار نباشد. پیروان این آیین عمدتا در چین زندگی می کنند. تائوئیزم امروزی به تدریج پیروانش را از میان افراد تحصیل کرده و شهری از دست می دهد. البته این دین با سیاست اخیر تحمل دینی در چین، یک بار دیگر، مطرح شده است. مطمئنا دین تائویی به عنوان یک آیین مذهبی به شدت رو به زوال است. یکی از صاحبنظران می گوید: برای متجاوز از یکهزار سال هیچ روحانی، فیلسوف و با آموزگار برجسته ای در این دین به وجود نیامده است. همان نویسنده می گوید که این دین پایه غیرقابل تردید دین توده های مردم چین بوده است. کار دین توده ها به کچا خواهد انجامید؟ با ورود یک ایدئولوژی قوی به صحنه که همان مرام کمونیسم باشد، قضیه آن قدر پیچیده شده که دیگر قابل پیش بینی نیست. انجمنهای دینی مهمی در سالهای اخیر ظهور یافته اند، که بعضا به خاطر مشترکات پاره ای جریانات دینی مختلف بوده اند. همچنین جریان فعال و آگاهانه ای جهت تلفیق و ترکیب عقاید دینی گوناگون وجود داشته که شامل عناصری از تفکر دینی کنفوسیوسی، تائویی، مسیحیت، بودای، اسلام و یهودی است که همه آنها تا حدودی با مراسم و اعتقادات عامیانه قدیمی در آمیخته اند. هنوز طرح و الگوی منسجم و هماهنگی به چشم نمی خورد. شکی نیست که فلسفه تائویی برای همیشه پایدار خواهد ماند. دکتر وینگ- تسیت، که صاحب نظر مورد اشاره ما است، تصور می کند با رواج بیشتر آموزش در بین توده های چینی، این فلسفه بخشی از میراث فرهنگی مردم را تشکیل خواهد داد که در عین حال متمم خوبی برای انسنگرایی دین کنفوسیوسی خواهد بود. وی همچنین تصور می کند که نظریه وو- وی و یا فعال نبودن، فلسفه ای است که حتی در دوره پرتحرک و بدون وقفه ای نظیر عصر حاضر مورد نیاز است؛ و اصول آن در مورد صرافت طبع، سادگی و سرزندگی موزون، نفوذ خود در هنر و شعر چینی را همواره حفظ خواهد کرد. نامبرده به نقل سخن پروفسور دابس می پردازد که می گوید: «تائوئیسم فلسفی، با تعالی عرفانی و طبیعت گرایی خود، کسب آرامش در بدبختیها از طریق پروراندن آرامش درونی، آزادی در عمل و عدم مداخله، شک نسبت به نظرپردازی و خوشبینی و پرورش سلامت جسمی و روحی، احتمالا به عنوان بخش مهمی از میراث چین باقی خواهد ماند». این مذهب در چین رو به انحطاط گذاشته مى توان گفت که مرده است. دولت کنونى جمهورى خلق چین این مذهب را تا حدودى از دور خارج کرده؛ ولى در عین حال افراد زیادى هنوز از مبادى سحر و جادوى آن مذهب بهره مى گیرند و على رغم ممنوعیت رسمى حزب کمونیست چین در پیروى از این آئین، برخى از دولت مردان حزب مخفیانه به این آئین ایمان دارند و براى آموختن سحر و جادو مى کوشند.
لائو تسه می گفت : به آنانی که با من نیکویی کنند نیکویی خواهم کرد و با آنان که با من سر نیکی ندارند ، مهر می ورزم. با دشمنان نیز دوست خواهم بود.
در سال 165 میلادی یکی از امپراتوران سلسله هان به نام هو – آن آیین لائو – تسه را در چین ترویج کرد و در قرن هفتم خاقانی به نام لی – شی – مین آن را به نام یک دین مستقل در چین به رسمیت شناخت.
این جملات از اندرزها و سخنان لائو – تسه است :
- منشأ آفرینش بی نام و نشان است.
- خوبی با بدی آمیخته است و زشتی با زیبایی .
- اگر اندکی به دیگران بدگمان باشی ، دیگران یکباره به تو بدگمان خواهند شد.
- خردمند خود پایین تر می نشیند اما او را بالاتر می نشانند.
- شخص خسیس گرانتر می پردازد.
- دنیا از عاشق خود می گریزد.
- جایی که مأمور مالیات چاق می شود ، مردم از لاغری می میرند.
- خردمند از افراط و تفریط می هراسد.
- جایی که ستیزه نباشد ، بدگمانی نخواهد بود.
- از صلحی که منتهی به جنگ دیگری می شود چه حاصل.
دو اصل یانگ و یین در چین باستان، دو اصل مذکر و مؤنث یانگ و یین، وجود داشت که از آمیزش آنها، جهان به وجود آمد. این آموزه در آیین تائو نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
یین و یانگ مفهومی است در نگرش چینیان باستان به نظام جهان. یین و یانگ شکل سادهشدهای از مفهوم یگانگی متضادها است.
از دیدگاه چینیان باستان و تائوباوران، در همه پدیدهها و اشیاء غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود دارد.
یین و یانگ نشان دهنده قطبهای مخالف و تضادهای جهان هستند. البته این بدان معنا نیست که یانگ خوب است و یین بد است (در حقیقت این تحریفی نادرست است). بلکه یین و یانگ مانند شب و روز یا زمستان و تابستان بخشی از چرخه هستی هستند. وقتی تعادل و احساس خوبی به وجود میآید که تعادل بین یین و یانگ برقرار باشد. نقطههای متضادی که داخل شکل یین و یانگ دیده میشود به این مفهوم است که یین وقتی به حداکثر خودش برسد، و می خواهد تمام شود در درونش یانگ را دارد و وقتی هم که ینگ می خواهد به حداکثر خود برسد در درونش یین را دارد. یعنی وقتی یکی تمام میشود، دیگری در درونش رشد میکند و این چرخه ادامه پیدا میکند.
یین و یانگ به ترتیب نام اصلها یا نیروهای مکمل مادینه و نرینه ی جهان در فلسفه ی ذن و تائوئیسم است که همه ی وجوه زندگی را در بر میگیرد. یین در لغت به معنای سمت سایه گرفته ی تپه است و یانگ سمت آفتابرو. یین معمولاً مترادف زمین شمرده میشود که تاریک و سرد است و هر چیز بدی به آن نسبت داده میشود و یانگ مترادف آسمان است و روشن و گرم و خوب شمرده میشود.
هیچ چیزی کاملاً یین یا کاملاً یانگ نیست. مثلاً آب سرد در مقابل آب جوش یین است ولی در مقابل یخ یانگ است.
یین و یانگ کاملاً به هم وابسته اند و هیچ کدام بدون دیگری نمیتوانند وجود داشته باشند. نور بدون تاریکی معنی ندارد.
یین و یانگ میتوانند خودشان تقسیم شوند به یین و یانگ: مثلاً گرم در برابر سرد ینگ است ولی گرم خود تقسیم میشود به داغ (ینگ) و ولرم (یین)، سرد نیز خود تقسیم میشود به خنک (ینگ) و بسیار سرد (یین).
![]()
تایجیتو، نماد سنتی نشانگر نیروهای یین و یانگ
۱. منابع نوشته ها در مطلب «آغاز» آمده است.